شبیه خانه پدری...
مسعود باستانی![]()
شبيه خانه پدري است. وقتي در شهرستان نشريه چاپ ميشود يعني يك اتفاق فرهنگي مهم، يعني بخشي از هنرمندان، نويسندگي و بچههاي آنجا فرصت مييابند تا خود و هنر خودشان را عرضه كنند. نشريه فرصتي است براي آگاهي بخشي، فرصتي تا آنان با يك زبان متفاوت از زبان رسمي رسانههاي كلان با شهروندان و همشهريان سخن بگويند. همه ما در مدرسه روزنامه ديواري را تجربه كرده ايم و چه لذتي داشت وقتي آن مقواي بزرگ بعد از چندين روز نقاشي و نگارش به دستور ناظم مدرسه بر روي ديوار كريدر نصب ميشد !
چه لذتي داشت وقتي كه هر روز از جلوي آن روزنامه ديواري به كلاس ميرفتي و نام خودت را بر روي آن پيدا ميكردي ! باور كنيد همان روزنامهديواريها و كارهايي فوق برنامه در مدرسه بود كه ذهن بچههاي نسل من را فعال تر كرد و آنها را به دنبال كشف افقهاي تازهتر برد. حالا در شهر خودمان روزنامه نگاري ميكنيم و يك هفته نامه منتشر ميشود. هفته نامهاي كه طي اين 5 سال هر كس فرصتي پيدا كرد تا در آن حرفي بزند، آدم ها از شاعر و سياستمدار فيلم ساز و هنرمند و معلم و كاسب و كارمند آمدند و در آن مقاله نوشتند.
هفته نامهاي كه از تاريخ اراك ياد كرد و هفته نامهاي كه براي نخستين بار حاشيههاي شهرمان اراك را به متن خويش تبديل كرد. هفته نامهاي كه تيتر » اينجا فوتبال است اما از داور خبري نيست« را در همه كوچه و پس كوچههاي شهر پخش كرد. هفته نامهاي كه در آن سياست ورزي كرديم. سياست آموختيم و دموكراسي و انتخابات را تجربه كرديم. هفته نامهاي كه در لحظه به لحظه آن رفاقت بود و آموزش! هفته نامهاي كه به جنبش دانشجويي در شهرستان كوچك ما بها داد و براي نخستين بار دانشجويان، نويسندگان حرفهآي شدند و ژورناليستهاي توانمندي را تربيت كرد !
»عطرياس« حالا 5 ساله شده است. هفته نامهاي كه قرار بود عطر انديشه خاتمي را پيدا كند اما با دوري او از قدرت سياسي هفته نامه كوچك ما از مرام مردم سالاري و احترام به كرامت انسان فاصله نگرفت. هفته نامه عطرياس در طول اين مدت به همه چيز پرداخت. بحران شهرنشيني و بحران حاشيه نشيني، بحران مديريت غيربومي، بحران سياست ورزي و رفتار غير ائتلافي همفكران، تلاش براي توسعهي صنعتي استان و همراهي با بخش خصوصي در صنعت و اقتصاد و همدلي با سازمان هاي غيردولتي كه با مقاصد خيرخواهانه اهداف اصلاح طلبانه در سر داشتند. عطرياس در دوران اصلاحات هنوز شكل نگرفته بود.
اما رفتارش در طول اين مدت نشان داد كه گردانندگان آن آلودهي بازي هاي سياسي نشدند، اگرچه گهگاه لغزيدند يا برخي مسائل گام هاي آنان را لرزاند و لغزاند. اما به چارچوب هاي اصلاح طلبانه وفادار ماندند. آخر چگونه مي شود براي مردم و با هدف بهروزي شهروندان روزنامه نگاري كرد و اصلاح طلب بود؟ عطرياس رقيب هم داشت. اما رقباي آن هم كوشيدند تا راه درست را توصيه كنند اگرچه آنان هم در اين مسير لغزيدند. مي گويم مانند خانهي پدري است زيرا در آنجا اولين خبرها را نوشتيم. اولين بار گزارش نويسي را تجربه كرديم و كوشيديم تا با سياست ورزي و روزنامه نگاري ركن چهارم دموكراسي را در شهر كوچكمان توام بخشيم. خانهي پدري سرشار از خاطرات تلخ و شيرين است. خاطره از رفقايي كه دير آمدند و زود هم پر كشيدند. خاطره از آنهايي كه با عطرياس تجربه اندوزي كردند و الان در ابعاد بزرگتري همان راه عطرياس را دنبال مي كنند.
خاطره جوان هايي كه در يك گوشه جمع مي شدند اما روياهاي بزرگي براي تغيير و يا بهبود در سر داشتند. حتي خاطره تندروي و كندروي ها، خاطره فاصله هاي سياسي و خاطره خانه نشيني مرداني كه به بلوغ سياست گرفتار آمدند.
خاطره روزگاري كه جوان بوديم و دانشجو و آرمان خواه و ... آتشين سخن مي گفتيم و تند و تيز مي نگاشتيم تا شايد بيدار كنيم اين قوم به خواب رفته را...
خانه پدري هنوز هم پابرجاست خانه امروز ساكنان جديد دارد و مي تواند فرزندانش را براي فردا آماده كند.
