تبليغاتX
روزمرگی
روزانه
شنبه 27 مهر1387 ساعت 23:19
گفتگو با جواد مجابی درباره اردشیر محصص:

حکایت مردی با خطوط بی قرار...

اردشير محصص در سن هفتاد سالگي در شهر نيويورک درگذشت!  خبر کوتاه بود و بايد باور مي کرديم که غول بزرگ طراحي و کاريکاتور ايران به خواب ابدي رفته است.
شايد حالا اغلب جوانان ايرانی براي نخستين بار نام ، اردشير محصص را در قالب خبر مرگ وي بشنوند و خواندن چند سطر درباره زندگي و آثار اين تصوير ساز ايراني مي تواند راهي باشد به سوي شناختن مردي که با تصاوير طنز آلودش شهرت جهاني يافته بود . اگر چه همچنان هم در وطن خويش غريب است و در غربت هم دست هایش می لرزید...!
« بيني بزرگ ، عينک تقريبا ً ته استکاني و کائوچويي ، چانه اي بر آمده ، خط ريش پهن ، پيشاني بلند و سري با موي کم ، همراه با نگاهي آرام و متفکر.  اين طرح صورت اردشير محصص است ولي چهره او نيست.  چهره او را بايد در قلب او جست در روح ناآرام و خطوط بي قرار آثارش... »
اردشیر محصص با مرگ به پایان نرسید زیرا که نامش با نام آورترین استادان طراحی و کاریکاتور جهان گره خورد .  او در واقع  تنها هنرمند ایرانی است که اعتبار بین‌المللی و شهرت جهانی یافت و توانست با طرح‌های طنزآلود و شوخی‌های ذهن خلاق و تصاویر مالیخولیایی، جهانیان را به تکریم و تحسین در برابر خویش وادار کند و آثارش در معتبرترین نشریات بین‌المللی منعکس شد.

ادامه مصاحبه مسعود را اینجا ببینید....

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |
پنجشنبه 18 مهر1387 ساعت 3:4
در انتخابات ریاست جمهوری نهم من و بسیاری از دوستان نزدیکم رای ندادیم اما این بار من قاطعانه از شرکت در انتخابات دفاع می کنم.

به مسعود می گویم اگر عبدالله نوری آمد و تایید صلاحیت شد به او و اگر نه این بار هم به خاتمی رای می دهم اما مسعود هنوز بر سر دوراهی مانده و میان شرکت و عدم شرکت در انتخابات مردد است.

خلاصه این که من هم به جمع یاران خاتمی پیوستم و تغییر موضع دادم.

باور نمی کنید؟ خبر را بخوانید. این یک سند رسمی است.

ستاد روزنامه نگاران حامي سيدمحمدخاتمي اعلام موجوديت كرد.

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |
شنبه 6 مهر1387 ساعت 1:20
شاید این روزها رنجنامه همسران و نزدیکان افرادی که به خاطر ابراز عقیده و یا فعالیت‌های اجتماعی و مدنی در زندان به سر می‌برند از ماجرای زندانیان سیاسی و وضعیت آنها در دوران حبس دردناک تر و یا حتی شنیدنی تر است.
در حالی که این افراد در زندان حضور دارند اعضای خانواده آنان فارغ از هرگونه گرایش سیاسی و اجتماعی و یا بدون هیچ گناه و یا اقدامی باید برای آزادی و یا رسیدگی به پرونده عزیزانشان تلاش کنند.  اعضای خانواده تنها به خاطر ارتباط عاطفی با بستگان نزدیک در کنار وکلای آن فرد، در جریان پرونده قرار می گیرند و گام به گام شاهد روند محکمه و یا مجازات آنان هستند و در این مسیر با ناملایمات و حتی مشکلات و سختی‌هایی مواجه می‌شوند که شرحی مفصل دارد و خود دفتری دیگر است.
پروانه اسانلو همسر منصور اسانلو یکی از همسرانی است که در طول مدت فعالیت شوهرش در سندیکای کارگران اتوبوس‌رانی شرکت واحد تهران، همواره در نقش بانویی صبور و بردبار مشکلات و سختی‌های راه را بر دوش کشیده‌است.
او می گوید که در حال حاضر همسرش مدت 25 ماه متوالی در حبس به سر می‌‌برد و این بار به رغم وضعیت جسمی خطرناک و نامساعد اسانلو تاکنون به وی مرخصی درمانی داده نشده‌است.  پروانه از مشکلات زندگی شخصی می‌گوید ولی تاکید می‌کند که از شوهرش گلایه‌ای ندارد، زیرا او تنها برای احقاق حقوق خود و سایر کارگران و در چارچوب قانون فعالیت کرده‌است.  چشمان پروانه سر شار از اضطراب است و اگرچه سعی می‌کند تا نگرانی را در صورت خسته‌اش پنهان کند، اما وقتی درباره ناراحتی قلبی و یا بخیه چشم‌های اسانلو سخن می‌گوید صدایش می‌لرزد.
او از رفتار مقام‌های مسئول گلایه‌مند است زیرا در تلویزیون دیده است که رئیس جمهوری ایران در پاسخ به خبرنگاران حاضر در نیویورک تاکید کرد که در ایران زندانیان با حضور وکیل مدافع و به صورت علنی محاکمه می‌شوند ولی در طی این مدت شاهد چنین رفتاری درابطه با همسرش منصور نبوده‌است.
پروانه می‌داند مرخصی حق زندانیان است اما معلوم نیست چرا در طول این 25 ماه و حتی علی رغم بیماری و نیاز مبرم به معالجات پزشکی، حتی یک روز هم به همسرش مرخصی درمانی تعلق نگرفته‌است ؟
پروانه با بغض از انتقال همسرش به بیمارستان سخن می گوید و صراحتا اظهار می کند که نباید در هنگام درمان و یا معاینه پزشکی به او دست بند بزنند و این رفتاری است که اشک را در چشمان او و مادر منصور اسانلو ماندگار کرد.
این مصاحبه را در اینجا بخوانید
نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |