تبليغاتX
روزمرگی
روزانه
یکشنبه 30 تیر1387 ساعت 10:3
محبوبه کرمی یکی از اعضای فعال کمپین یک میلیون امضا برای تغییر قوانین تبعیض آمیز علیه زنان است که اکنون به همراه ده نفر دیگر از زنان در زندان اوین به سر می برد. او که به اغتشاش در اذهان عمومی و اقدام علیه امنیت ملی متهم گشته و در حاشیه تجمع اعتراض آمیز پارک ملت دستگیر شده؛ با صراحت در تماس با خانواده و وکلایش اعلام کرده است که قصد حضور در این تجمع را نداشته ولی در حال حاضر بایستی با سپردن قرار100 میلیون تومانی به صورت موقت از زندان آزاد شود. او و همراهانش در هفته گذشته در اعتراض به بلاتکلیفی خویش اقدام به اعتصاب غذا کردند و سرانجام پس از تعیین قرار وثیقه به بند عمومی منتقل شدند.
وضعیت نامعلوم او  و سایر بازداشت شدگان و همچنین ناتوانی وی در تامین قرار وثیقه و نیز اعتصاب غذای او در هفته گذشته از یک‌سو و نیز فعالیت تشکل‌های مستقل زنان و حمایت سایر اعضای فعال کمپین زنان از او محور اخباری است که طی این چند روز منتشر شده  و می توان آن را بررسی کرد.
آخرین خبر: محبوبه قادر به تامین وثیقه نیست.
ادامه این گزارش را می توانید در اینجا ببینید

و مصاحبه مسعود با فریبرز رییس دانا را در ااینجا ببینید

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |
جمعه 7 تیر1387 ساعت 15:27
آفتاب داغ، تنم را زیر چادر می سوزاند.  چادر را طوری دورم پیچیدم که اگر با یکی از مامورین حراست برخورد کردم، نتواند ایرادی بگیرد. در این گرمای خشک، مجادله با حراست توان آدمی را به انتها می رساند.  کیف و کتاب های قطور را در دست راست گرفته‌ام و با دست دیگر چادرم را.
دوستی از روبه رویم می آید.  نگاهم می کند؛ گویی مرا نمی‌شناسد.  چند بار صدایش می زنم تا بالاخره می ایستد و مبهوت نگاهم می‌کند.  او که همیشه می خندد این بار هیچ نمی‌گوید.  از اتفاقی می پرسم که این دوست زیبا را شوکه کرده است.  هیچ نمی‌گوید و من باز هم می‌پرسم و او باز هم لب باز نمی‌کند.
کلاس تمام شده و دوست زیباروی من در حیاط دانشگاه منتظر ایستاده، اما باز هم هیچ نمی گوید و اشک‌هایش حرف‌هایش را می زند.  از تصمیمش برای یک ترم مرخصی صحبت می کند و این که دیگر نمی‌تواند در این دانشگاه بماند.
می گوید یکی از مسئولین رده بالای حراست دانشگاه، برایش پرونده اخلاقی درست کرده و گفته که کمیته انضباطی باید در مورد او تصمیم‌گیری کند.
این مسئول رده بالای حراست اما یک راه حل برای نجات دوست من جلو پایش گذاشته‌است.
راه حلی که شاید به بسیاری دیگر هم پیشنهاد داده و شاید تا کنون بنا به دلایل بسیار، از جمله اهمیت تحصیلات عالی و فشارهای مالی بر خانواده‌ها برای تحصیلات فرزندان، موفق شده که آنان را از شر کمیته انضباطی نجات دهد و به چاهی دیگر اندازد.
در طول چند سال دانشجویی بارها شایعاتی درباره این مسئول حراست شنیده بودم، اما باور نمی‌کردم که او برای "امر به معروف و نهی از منکر" دختران دانشجو به چنین راه‌هایی متوسل شود.  این بار دیگر از زبان یکی از قربانیان، ماجرا را می شنیدم و اشک‌های او چاره‌ای برایم نمی‌گذاشت وعلی‌رغم میل باطنی‌ام، باور کردم که تنها در خیابان و معابر نیست که امنیت روحی، روانی و حتی جنسی نداریم، در دانشگاه هم امنیت نیست و باید با خوش‌بینی خداحافظی کرد.
اگر خود شخصا شاهد چنین ماجرایی و شنونده سخنان آن قربانی نبودم شاید هرگز نمی توانستم به این صراحت در ابتدای این نوشته، این خاطره را نقل کنم.
حالا این روزها یکی دیگر از این ماجراهای تلخ علنی شده و به کمک تکنولوژی و اینترنت به صورت وسیع و غیرقابل کتمان منتشر شده‌است و من بی‌اختیار به تنها قربانی این ماجرا و هزاران قربانی خاموش ماجراهای دیگر، فکر می کنم.
جنسیت من در این کشور، قربانی این شهوت‌رانی های پنهان است. دخترک گم نام که در دانشگاه زنجان قربانی یکی از این ماجراها شده، اکنون در بازداشت به سر می برد و یا به گفته برخی تحت نظر است. کسانی هم که سرنوشت این قربانی گم نام را پیگیری می‌کنند، از وضعیت او بی خبرند و سردرگم، منتظر حوادث بعدی نشسته‌اند.  اما واقعا نمی توان هیچ سخنی نگفت و هیچ کاری نکرد.  ماجرا به پایان رسیده و خشم و تحصن دانشجویان خاموش شده، اما سرنوشت قربانی جوان و مظلوم ماجرا، نامعلوم است.
بر اساس اخبار منتشر شده از ماجرای تعرض معاون دانشجویی دانشگاه زنجان به یک دختر دانشجو، هر دو نفر (معاون دانشجویی و دختر دانشجو) بازداشت شده‌اند و دادستان شهر زنجان هم منتشرکنندگان فیلم این اقدام شنیع را به اشاعه فحشا متهم کرد. حالا از وضعیت این دختر خبری نیست و پس از پایان ماجرا شاید کمتر کسی به سرنوشت این قربانی مظلوم توجه کند.  اما کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت با انتشار نامه‌ای شجاعانه از این دختر دانشجو که در این حادثه تلخ قربانی شد، حمایت کرد و خواستار احقاق حقوق او شد.  به همین بهانه با بهاره هدایت دبیر کمیسیون زنان دفتر تحکیم وحدت و عضو شورای مرکزی این تشکل دانشجویی‌ گفتگو کرده‌ام و چه تلخ است که برای حفظ آبرو و شان این قربانی، حتی از ذکر نامش هم معذور هستم.

این گفتگو را می توانید در اینجا بخوانید.

مطلب مسعود در ارتباط با انحلال انجمن صنفی روزنامه نگاران هم دراینجا بخوانید.

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |
یکشنبه 2 تیر1387 ساعت 1:20
چند ماهی است که روند پرونده و وضعیت هانا و روناک را دنبال می کنم. چند بار گزارش نوشتم و چندین دفعه هم با دکتر شریف وکیل این دو دختر مصاحبه کردم.

چند ماه پیش که دکتر شریف عنوان اصلی اتهام هانا و روناک را گفت یخ کرده بودم و تا چند روز نمی توانستم از فکرشان بیرون بیایم.

«محاربه». حتی شنیدن این کلمه هم دستانم را قفل می کند.

و چهارشنبه هفته پیش دکتر شریف بار دیگر زنگ زد و قبل از این که جواب دهم می دانستم خبری بد در راه است اما فکر نمی کردم فاجعه ای در راه باشد.

۵ سال حبس برای هانا که متولد ۱۳۶۵ است آن هم در شهرستان گرمی. از دکتر می پرسم گرمی؟!

می گوید شهری مرزی در استان آذربایجان شرقی.

و من حساب می کنم فاصله سنندج و گرمی چند ساعت است و فاصله عدالت تا عدالت؟!

مصاحبه من را با دکتر شریف را در اینجا ببینید.

نوشته شده توسط مهسا امرآبادی | موضوع: | لینک ثابت |