من و مسعود فعلا خوبیم و روزگار می گذرانیم و به یکدیگر این روز را تبریک گفتیم اگر چه بعضی دوستان این روز را به ما تسلیت گفتند.... اما شما هم بخوانید و چیزی بگویید...
مهسا
تجليل از خبرنگاران به چه معنا است. . .؟!
مسعود باستانی
روز خبرنگار سال 86 هم گذشت. يک روز معمولي و ساکت و بي سروصدا مثل بقيه روزهاي سال، اما امسال در روز خبرنگار هيچ کدام از دوستان خبرنگارم که طي اين سال ها با آنها آشنا شده ام و در مراسم ها و يا روزنامه هاي مختلف تلاش ها و زحمات شبانه روزي شان در عرصه خبر و رسانه را شاهد بودم به مراسم هاي رسمي تجليل از خبرنگاران دعوت نشدند،
هيچ يک از آنها خبري از اينکه او و يا همکارانش از سوي مقام هاي رسمي و يا دولتي مورد توجه و قدرداني قرار گرفته اند مخابره نکرد و کسي به جز لبخندهاي مهربانانه همکاران و اعضاي خانواده تبريک ديگري نشنيد،
بسياري از آنها بيکار بودند و عده اندکي هم که در چند روزنامه محدود به کارشان ادامه مي دادند يا دلهره توقيف داشتند و يا از تعويق در پرداخت دستمزدشان گلايه مي کردند.روز خبرنگار امسال در شرايطي بر ما گذشت که در آستانه اين روز هنوز سه تن از روزنامه نويسان در محبس بودند و اهالي شرق مانند نويسندگان روزنامه هم ميهن خانه نشين شده اند.
تجليل از خبرنگاران اين سرزمين امسال کسي را به وجد نياورد چرا که در روز خبرنگار، آنهايي که مستقل و منتقد بودند مانند ساير روزهاي اخير به حاشيه ها رانده شده و ظاهراً تنها کساني هنوز در اين عرصه تنفس مي کنند خبرها را حمل کرده و اظهارات شخصيت ها را ضبط صوت وار انعکاس دهند و در اين ميان به نقد و ارزيابي هاي مصلحانه آنچه که در اطراف خويش مي بينند، توجهي نداشته باشند.
تجليل از خبرنگاران را شايد بتوان تجليل از منتقداني دانست که بدون هيچ پاداش و دستمزدي در جامعه نقش چشمان باز مسوولان و حاميان راستين شهروندان را ايفا مي کنند و در اين ميانه اگر تنها از خبرآوران به جاي خبرنگاران تجليل شود شايد ديگر نيازي به نام گذاري روز خبرنگار و اينگونه حرف ها باقي نماند. اين روزها شاهدم که رئيس جمهوري با خبرنگاران کشورهاي دوست و برادر گپ و گفت مي کند.
آقاي احمدي نژاد در حالي که با لبخند بر صندلي اش در دفتر کار خود تکيه کرده با حوصله به تک تک سوالات و پرسش هاي آنها جواب مي دهد. آنها از نقض حقوق بشر در ايران مي پرسند و از فروش سلاح هاي امريکايي در منطقه اظهار نگراني مي کنند و رئيس جمهور هم که همانند ايشان نگران است با تاکيد بر حق ايران در دستيابي به انرژي هسته يي نسبت به رقابت تسليحاتي در خاورميانه هشدار مي دهد اما باور کنيد که ما جماعت خبرنگار هم مانند همکاران الجزايري خود که در مقابل دوربين هاي تلويزيوني و به صورت علني دغدغه هاي خود را با رئيس جمهوري مطرح کردند چيز ديگري در ذهن و روان نداريم.ما هم مانند ايشان از جنگ افروزي در منطقه نگرانيم و از سرنوشت عراق و افغانستان گلايه مند.
ما هم مانند آنها حقوق بشر را در ايران و خاورميانه رصد مي کنيم و رعايت آن را الزام حکومت داري در قرن اخير مي دانيم. اگرچه خبرنگاران منتقد و يا روزنامه نويسان مستقل اين روزها به مخالفت علني با برخي از سياست ها و برنامه هاي دولتمردان دولت نهم مي پردازند ولي در نهايت مي توان پذيرفت که اگر تنها صداي نقادانه و ساز مخالفت آميز خبرنگاران و جريده نويسان هم تحمل نشود پس ديگر نقش روزنامه و روزنامه نويس را در کجا بايد جست وجو کرد.
اگر تحليل را در کنار خبر و اگر نقد را در کنار گزارش نپذيريم، پس خبرنگار و خبر بيار چه تفاوتي با هم دارند و تجليل از خبرنگاران که چشمان ناظر حاکمان و حامي صادق شهروندان هستند، چه معنايي خواهد داشت؟
حتی ، کوچکتر از گلوگاه یکی پرنده....
مراسم هفتمین سالگرد خاموشی احمد شاملو
مهسا امرآبادی/ کرج

احمد شاملو بزرگ ترین شاعر معاصر ایرانی ست که به گواهی دوست و دشمن، شعرش آیینهای تمام نما از دردهای اجتماعی و آرمان های عدالت خواهانه مبارزان دوران است. مراسم سالگرد سکوت او در خانه ابدیاش هم طی این هفت سال میعادگاه دوستان و دوستدارانش است که در سوگ "غول زیبای" شعر سپید، هم به راهش ایمان دارند و هم در مسیرش قدم می زنند. گویی تمام این انسانها از سال پیش با یکدیگر قراری ناگفته دارند که هر سال همدیگر را در همین روز و در همین مکان و بر سر مزار از دست رفتهگان کانون نویسندگان ایران احمد شاملو، هوشنگ گلشیری, غزاله علیزاده و خدمتگزاران حقیقت و آزادی محمد جعفر پوینده و محمد مختاری، یکدیگر را ملاقات کنند.
مراسم، عصر روز سه شنبه دوم مرداد ماه به اهتمام فعالان کانون نویسندگان و با حضور چهرههای ادبیات امروز ایران آغاز شد.
همه آمده بودند تا یاد شاعر را گرامی بدارند و آن روز بامداد میهمان داشت. ناصر زرافشان، وکیل زندانی شده قتلهای زنجیرهای امسال توانست پس از پایان پنج سال حبس، در مراسم شرکت کند، در کنارش مرد دیگری ایستاده بود که قریب به سه دهه تحمل حبس را در کارنامه دارد و در طول این سالها دل در گرو شعرهای شاملو. محمد علی عمویی این بار هم میهمان بامداد شاعر و دوستانش بود. سیمین بهبهانی- بانوی شعر ایران، سید علی صالحی، علی باباچاهی، علی رضا جباری هم بودند و جوانترها، گراناز موسوی، محمد خلیلی، روزبه صف شکن و ... هم در اطراف شان پراکندهاند. فریبرز رییس دانا به سنت هر ساله با کت و شلوار و کراوات مشکیاش حضور داشت اما هفتمین مراسم یادمان بامداد را فرخنده حاجی زاده، داستان نویس و عضو جوان تر کانون اجرا کرد.
مجری برنامه در ابتدا حاضران را به یك دقیقه سكوت به یاد علیرضا اسپهبد - هنرمند نقاشی كه چندی پیش به دیدار بامداد رفت - دعوت کرد و حضار با نگاه به چهره نگاریِ استادانه اسپهبد از شاملو به یادش لب فرو بستند.
پس از آن سیمین بهبهانی بانوی غزل ایران با بیان این مطلب كه شاملو نمرده گفت: شعر شاملو همواره در میان ما است و نسلها هر یك شعر شاملو را به گونهای زمزمه می کنند و چنین جمع هایی موجب می شوند شعرهای احمد شاملو تا ابد میان ما باشد و نام و یاد او فراموش نشود، هر چند كه نام شاملو هرگز از حافظه تاریخی این مرز و بوم پاك نخواهد شد. بهبهانی پس از این مقدمه کوتاه تازهترین شعر خود را برای حاضران در امام زاده طاهر خواند. شعرش غم نامهای بود درباره شکستن سنگ مزار شاملو که به زعم او"برای کشتن چراغ" صورت گرفته بود. بیتهائی از این شعر که در حافظهام باقیماندهاست در زیر میخوانید:
ای دیار روشنم [برای ایران می گویم]
شد تیره چون شب روزگارت
کو چراغی جز تنم کاتش زنم در شام تارت؟!
ماه کو؟خورشید و بهرامت کجا شد؟!
چشم روشن کو که فانوسش کنم در رهگذارت
آبرویت را چه پیش آمد که این بی آبرویان می گشایند
آب در گنجینههای افتخارت..."
پس ار بانوی شعر ایران نوبت به ناصر زرافشان رسید. وی که طی این سال ها تنها با فرستادن پیامی از زندان اوین، حضورش را در میهمانه سالانه بامداد و سالگرد جانباختن همسایههای شاعر، اعلام میکرد، امسال توانست در میان جمع سخنرانی کند. زرافشان با تشویق پیدرپی حضار که یکصدا شعار "درود بر زرافشان ، وکیل خلق ایران" را سر داده بودند، تریبون را به دست گرفت. او در واکنش به ادامه تشویق جمعیت گفت: "درود بر شما. شما که کورسوی غیرتتان در سخت ترین و بدترین لحظات این مملکت خاموش نشدهاست.
وی شاملو را یک شاعر اجتماعی دانست و گفت: شاملو هنرمندی صاحب اندیشه است که شعر او، حضور و عملکرد او آثار اجتماعی و فرهنگی عمیقی در جامعه بر جای گذاشت و این وجه شخصیت شاملو و آثار آن و واکنش هایی که برانگیخته نیز در خور اهمیت و تامل بسیار است.
زرافشان بامداد را یکی از ستون های استوار هنر و ادبیات اجتماعی و مردمی در ایران نامید و افزود: او با شعر و با حضور و عملکرد خود، ازیکسو در برابر ارتجاع و از سوی دیگر در برابر امواج بیریشه و وارداتی شکلگرا، از مرزهای هنر و ادب مردمی و دموکراتیک در ایران دفاع، و از آنها محافظت کرده است. از این رهگذر به همان اندازه که مورد علاقه و احترام جامعه و مردم است، پنهان و آشکار مورد عناد آن دو نیز قرار دارد. اما شاملو و زندگی اجتماعی و آثار او، تجسم نگرشی است که کانون ما بر اساس آن بوجود آمد و در منشور آن تجلی یافته و دفاع از شاملو و میراث ادبی و اجتماعی او، دفاع از اصول و روح منشور و کانون است.
وی با بیان این که شاعر با شعر خود شاعر شناخته میشود، نه به زور رسانههای جمعی و با رفتن روی آنتنهای حکومتی گفت: کسی که می خواهد شاملو شود به دو چیز نیاز دارد؛ اول اینکه چنین کسی قریحه شاعرانه و توانایی آفرینش هنری در سطح شاملو را داشته باشد و دوم اینکه در بعد اجتماعی، از آنجا که قدرت، در بخش اعظم جوامع امروز بشری، قدرت تحمیلی یک اقلیت توانگر و قدرتمند و از اینرو ماهیتا فاقد مشروعیت است، هنگامی که هنرمندی به چنین مرتبهای از قابلیت حرفهای رسیده باشد، ناگزیر با ضرورت این انتخاب روبرو می شود که خدمتگزار قدرت باشد یا خدمتگزار حقیقت، این شجاعت و شرافت را داشته باشد که در خدمت حقیقت بماند. از اینجا منشا و ماهیت آن نوع دوم عداوتی که نسبت به شاملو و امثال شاملو وجود دارد آشکار می گردد.
زرافشان سخنان خود را با خواندن بخشی از شعر "در آستانه" احمد شاملو به پایان برد.
امسال مراسم بامداد چند غایب هم داشت. منصور اسانلو رییس سندیکای کارگران شرکت اتوبوسرانی تهران، محمود صالحی یکی از فعالان کارگری در کردستان و دانشجویان زندانی کسانی بودند که حضار بر مزار بامداد خواستار آزادی آنان شدند و روزی را آرزو کردند که " کبوترها دوباره پیدا شوند و قفل به افسانهای تبدیل گردد". اما غایب دیگر علی اشرف درویشیان بود که این بار بیماری او را از حضور در مراسم یکی از بنیانگذاران کانون نویسندگان بازداشته بود و حاضران هنگام قرائت پیامش خوشحال بودند که امام زاده طاهر تصویرگر "درشتی" و " سالهای ابری" را از آنان نگرفت. درویشیان در پیام خود به هفتمین مراسم سالگرد شاملو با تاکید بر اینکه احمد شاملو شاعری بزرگ، مردمی و استثنائی بود. گفت: برای دانستن تعداد سالهایی که شاملو از ما دور شده است می توان از روش استثنائی شمارش سنگ قبرهای خرد شدهاش استفاده کرد. هفت سال است که عقب ماندگان و مزدوران واپسگرایان پتک بر سنگ مزار او می کوبند مگر یادش از میان برود و آنگاه که از این شیوه بدوی طرفی نبستند، قلم بهدستهایشان را در میان انداختند و آنچه از پتک بر نیامد از قلم های پر کینه و مسموم انتظار می کشند. انتظار ابتری است. هر دو گروه ارض خود میبرند و زحمت ما می دارند. احمد شاملو، شاعری ماندگار در دل مردم است. کافیست شبها بر سر مزار او بیایید تا ببینید چگونه جوانان بر آن گرد می آیند، شمع روشن می کنند و اشعار او را می خوانند. اشعاری که بیان احساس فروخفته مردم است. یاد و خاطره او و رهنمودهایش برای تداوم کانون نویسندگان که نهادی ضد سانسور و موافق با آزادی اندیشه و بیان است همچنان در دل و ذهن ما سخت و استوار باقی مانده. احمد شاملو چهرهای ماندگار در دل مردم است، نه چهره صحنهها و رسانههای حکومتی.
آیدا سرکیسیان اما مثل همیشه با عینک و روسری سیاه آرام است. آیدا متن کوتاه خود را به مجری مراسم می دهد و وی می خواند." و آنگاه دانستم که مرگ پایان نیست. با عرض سلام خدمت دوستداران شاعرمان احمد شاملو، من نیز همراه شما هفتمین یاد و خاطره عزیز او را گرامی می دارم. روشن تر از خاموشی چراغی ندیدم و سخنی از بی سخنی نشنیدم. خوب است در میان شما بودن. آیدا از یار همیشگی شاملو، نقاش نامدار کشورمان علیرضا اسپهبد یاد می کند که چندی پیش برای همیشه خاموش شد. پرده بزرگی از چهره شاملو اثر اسپهبد در کنار مزار او به نمایش در آمده و مزار شاملو غرق عکسها و گلهای سرخ است.
تعدادی از مادران جانباختگان سیاسی مانند مادر لطفی و... نیز با حضور خود مراسم را رنگ گذشته بخشیدند. فعالین فرهنگی، سیاسی، دانشجویی، کارگری و زنان و نیز طیفهای مختلفی از مردم برگزار شد، کانون نویسندگان ایران بار دیگر خواهان آزادی همه زندانیان سیاسی خصوصا دانشجویان در بند و دو فعال جنبش کارگری منصور اسانلو و محمود صالحی شد. تصویری از امیر یعقوب علی، دانشجوی بازداشتی دانشگاه علامه با جمله "امیر را آزاد کنید" روی دست تعدادی از جوانان بالا رفت. بیانیه "کانون هستیا اندیش" و بیانیه "جمعی از دانشجویان و فعالین چپ در محکومیت موج جدید بازداشت دانشجویان" خوانده شد.
مراسم هفتمین سالگرد خاموشی احمد شاملو، با آرامش و در حضور نامحسوس نیروهای امنیتی با گردهم حلقه زدن و بالا رفتن دست گره خورده جوانان بر مزار شاملو و خواندن سرودهای "آفتابکاران"، "انترناسیونال"، "یار دبستانی"، "یه شب مهتاب..." و... در حالی که جوانان شعار میدادند "دانشجوی زندانی آزاد باید گردد"، "زندانی سیاسی آزاد باید گردد" و... پایان گرفت. و صدای بامداد در راه بازگشت از گورستان امام زاده طاهر کرج: "آه اگر آزادی سرودی می خواند کوچک، کوچکتر حتی از گلوگاه یکی پرنده...."
پاسداران حق حیات در ایران
اعدام دست جمعی متهمان به اوباشگری به گونهای انجام شد که در یک نگاه بی طرفانه افکار عمومی را حیرت زده خواهد کرد و چند نکته قابل توجه در این میان این است که اجرای چنین مجازاتهایی چگونه و بر اساس کدام موازین قانونی صورت گرفته است. افکار عمومی ایران طی چند روز گذشته تنها اخبار کوتاه و مبهم از به دار آویختن اراذل شهر تهران شنیدند، اما معلوم نشد که آنها را در کدام دادگاه محاکمه کردند؟ علیرغم اظهارات مقامهای مسئول مبنی بر رعایت موازین قانونی کسی از کیفر خواست اعدام شدگان مطلع نشد. باید پرسید که آیا در این زمان کوتاه بین دستگیری تا اعدام، مجازات شدگان از حق تجدیدنظرخواهی و استمداد طلبی برخوردار بودند؟
گفته می شود که همه آنها از وکیل تسخیری استفاده کردند اما هیچ یک از وکلای تسخیری این افراد درباره چند و چون محاکمه و نهایی شدن احکام به افکار عمومی توضیحی ندادند. حالا هیچ صدایی از کسی به گوش نمی رسد و درفضای ساکت و مبهم اعدامهای پی در پی تنها نوایی که شنیده شد و انعکاس چندانی نیافت، نامه مادران داغدار آنان بود که خطاب به هاشمی شاهرودی رییس قوه قضاییه ایران نوشته شد. مادران از تعجیل در اعدام فرزندانشان گلایه کردند و علت بی خبریها را جویا شدند.
اعدام دستجمعی اراذل و اوباش برای روشنفکران هم اهمیت چندانی نداشت و نهادهای حقوق بشری که به صورت محدود و زیر فشارهای سنگین در ایران فعالیت می کنند، هم مجال حضور در این حادثه را نیافتند. مطبوعات هم که گردن زیر تیغ سانسور دارند تنها در سطح محدود و کم رنگ به واقعه پرداخته و اظهارات مقامات قضایی را منعکس کردند.
فضای سکوت و بی خبری سنگین است و گویا اعدام شدن بچههای شرور محله های جنوب شهر برای کسی اهمیت ندارد همان طور که زندگیشان هم... اما شاید تنها صدای معترض بسیار ضعیفی که در تهران به گوش رسید صدایی بود که از یک انجمن غیر دولتی به نام "پاسداران حق حیات" در آمد. پاسداران حق حیات یك نهاد تازه تأسیس فعال در زمینه مسایل حقوق بشری است كه از یك سال گذشته با حضور جمعی از فعالان حقوق بشری، فعالیت خود را آغاز كرده است. این مجموعه که زیر نظر عمادالدین باقی اداره میشود تنها تشکل غیر دولتیست که علی رغم فضای محدود به صورت رسمی با اجرای حکم اعدام و سنگسار در ایران مخالفت می کند و در جهت کاهش آن می کوشد. فعالیتهای این انجمن بر موضوع اعدام است و هدف از تشکیل آن كمك به جامعه و قوه قضائیه برای كنترل چرخه خشونت و فرهنگسازی ناشی از اجرای حکم اعدام است. بهر حال این انجمن اخیر پناهگاهی بود که مادران داغدار و اولیای دم این افراد که اغلب از خانواده های محروم و تهی دست پایتخت بودند، پیدا کردند و این صدا شنیده شد. به امید روزی که پاسدران حق حیات، توان حفاظت از حق حیات بیابند.
